تبليغاتX
معبد روحم را زيبا مي كنم

معبد روحم را زيبا مي كنم

اینجا از تلاشها، تجربه ها و تصمیم هایم برای سلامتی و زندگی زیباتر می نویسم.

نهم بهمن نود

سلام.

خیلی وقته که ننوشتم!

ممنون از کامنتهاتون. مخصوصا خصوصی ها! 

یک سری حرکات درونی داره رخ می ده. امیدوارم که با گذشت زمان این تحول خیلی خوب از آب در بیاد. 

ورزش هفته ای 3 الی چهار بار می رم. یک جلسه کششی. سه جلسه ایروبیک و زومبا و رقص. البته بینابین هم می رم اسکیت روی یخ. دارم کم کم راه می افتم. 

یکم هم تولدم بود. 17 تا مهمون دعوت کردم. خودم هم یک کیک خیلی شیک و خوشگل و بزرررگ پختم و تزیینش کردم با شام و مخلفات اینقدر رقصیدیم و خندیدیم که حال همه عوض شد! 

خوشحالم از اینکه دوستهای خوبی دارم. ناراحتم کمی از اینکه یکی از دوستهام داره ازم دور می شه...خیلی دور... دلم برای عشق و محبتش تنگ می شه. باید یاد بگیرم که دوست رو باید آزاد بذارم. مثل یک پرنده. همونطور که خودم هم آزاد و رها هستم باید آدمهای دور و برم هم آزاد باشن.

دایره دوستی ها و شادیها هر روز بزرگتر و بزرگتر می شه امیدوارم این رنگ زیبای زندگی همیشه به وجودمون بتابه. 

روزها همچنان یکی بعد یکی زودی می آن می رن... تصمیم ها و تلاشها باید به بار بشینن. 

خبر بزرگ هنوز توو راهه. :)


+ نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 11:6 بعد از ظهر  توسط فافا  | 

27 دی

زومبای دیروز رو با ترس و لرز رفتم. درد لگنم موقع نشستن و بلند شدن کمی بیشتر اذیت میکنه. ولی رفتم و خوب هم بود و کلی هم عالی! برف زیادی اومده و هوا تا 15- هم رفت و برگشت امروز به 4 - . وقتی می شه 15 - دیگه نمی شه حتی برای یک دقیقه دستکش رو در آورد. فکر کن بری توو فریزر! یک روز توو همین دما دیدم آفتاب قشنگی زده شال و کلاه کردم رفتم عکاسی. عکسای خوبی هم گرفتم ولی انگشتام رو داشتم از دست می دادنم.از اینجایی که دارم زندگی می کنم خوشحالم. دنبال یک تغییر هستم باید ببینم چه کار می تونم بکنم تا از اینی که هست زندگیم هیجانی تر بشه. یک راه جدید... کار جدید... فکر جدید.

منتظر یک نامه از سفارت هستم... امروز و فردا باید برسه. البته شاید کار من بیشتر طول بکشه. نه اینکه این اواخر وضعیت ان.گلس.تان و  ایران  بحرانی بوده شاید گره هم بخوره...دارم از الان برای بعد از تموم شدن کارام برنامه می ریزم. یک سفر می خوام برم.

وزنم رو چک کردم خیلی تغییر نداشتم چندصد گرم بیشتر. ولی اونم  خودش رفع می شه. الان فکرهای مهم تر از این توو سرمه.

اگر به نتیجه ای رسیدم باهاتون در میون می ذارم. 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط فافا  | 

25 دی

سلام.

- موبایلم خوب شد! خوشحالم :)

- رفتم اسکیت (از این کفشهایی که باهاش پاتیناژ می کنن) خیلی خوب بود... با اونکه چند بار خوردم زمین و تنم درد می کنه ولی خوشم اومد. می خوام یاد بگیرم. :) 

- دیگه دور خرید به عنوان سرگرمی رو خط کشیدم. می خوام به جای خرید لباس بیشتر به ورزش و مسافرت و خوراکی خوب برسم. 

- درسم داره پیش می ره. هفته دیگه یک امتحان دارم. 

- تزم هم داره پیش می ره. به هر حال تموم می شه!

همه چی خوب و آرومه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 5:34 بعد از ظهر  توسط فافا  | 

21 دی 90

ممنون از اینکه بهم سر می زنین!

راستش فکر نمی کردم کسی بیاد سراغم. چون قبلا گفته بودم که یک مدتی نیستم...

از حال و هوای خودم بگم>

دوباره ورزشم شروع شده. هفته ای دو سه بار می رم. توو این یک ماهی که باشگاه تعطیل شد احساس می کنم تنبل شدم! 

موبایل نوی نوی من افتاد توو آب!!! الان دو روزه اعصابم خرد و خمیر شده به خاطر این موضوع. فعلا داره خشک می شه!! امیدوارم بلایی سرش نیومده باشه. اگر بگم مدلش چی هست و کِی خریدمش می کشین منو به خاطر این سر به هوایی!!! به هیچکی نگفتم فقط به دو تا از دوستام که اونها هم به خاطر اینکه خندیدن به این موضوع باهاشون قهرم فعلا!! :(((((((

دیگه اینکه از خرید کردن هم خسته هستم و هم توبه کردم! از آخرین باری که گفتم دو مورد دیگه هم خرید داشتم!! یک پیراهن بافت سرمه ای و یک کرم بدن. بترکی خوب!! باز وقتی کفگیرم به ته دیگ خورد ناله نکنم!

دیگه اینکه من کلا مدل زندگیم اینجوریه که بد شانسی ها قطاری می آن و خوش شانسی هم قطاری! یعنی یک مدت فقط رو دور بدبیاری هستم و دونه دونه ضررهای مالی و رابطه ای برام پیش می آد.... کمی بعد دور شانس و گل و بلبل ... 

ساعتی که مامانم دو سال پیش به عنوان کادو تولد برام خریده بود نمی دونم چش شده! از وفتی بردمش و باطریش رو عوض کردم دونه دونه داره عددهاش لق می شه می افته و ولو می شه توو صفحه! به سلامتی دیشب هم که دیگه کلا قاطی کرد!!! کار نمی کنه!! یعنی که چیییییی!!! امروز فردا می برمش دوباره همون جایی که دادم باطری عوض کردن می گم چه بلایی سرش آوردین! جانباز 70 درصد شده الان ساعت قشنگم!!

هفته دیگه هم تولد منه! اول بهمن! هیچ احساس خاصی هم ندارم! 

تزم؟؟؟؟

حرفی راجع به اون نمی زنم که گریه ام میگیره اگر بگم.... فقط سربسته بگم که مشغولم هنوز!

-----------

یادتونه راجع به دوستم بهتون گفته بودم؟؟ ماجراش پیچیده شده... از حرفهای دیروزم با دوستم فهمیدم که .... خود کرده را تدبیر نیست!



خوش باشین. تا بعدددد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:49 قبل از ظهر  توسط فافا  | 

12 دی ماه 1390

سال نوی میلادی با برف شروع شد! برفی سبک و زیبا که زمین رو سپید پوش کرد و دلها رو شاد! 

شب سال نو با دوستهام قرار گذاشتم بریم برای آتیش بازی و بعدش هم کلوپ رقص. خیلی شلوغ بود همه جا! تقریبا همه آدمهای شهر بیرون بودند و کلوپها مملو ! خوش گذشت و تا 4 صبح رقصیدیم و شاد بودیم! جای همه کسایی که دوست دارن خالی!

روزها کم کم دارن بلندتر می شن و من خوشحالم! چون نور و روشنی رو دوست دارم :)

همه جا حراجی ها شروع شده و مردم دسته دسته می رن برای خرید! من و دوستام هم چندین باررررر توو این دو هفته رفتیم خرید کردیم دیگه حالم از گشتن توو فروشگاه ها بد می شه!! 

یک جفت کفش مهمونی خریدم خیلی خوشگل و ظریفه. البته پولش هم خوشگل  و تپل بود!! دو تا شلوار، یک کلاه برای هدیه به دوستم، دو تا گردنبند زیبا برای هدیه به دختر خاله ام و دوستم، دو تا ظرف جواهر و زیور آلات برای هدیه به دو تا دیگه از دوستام. یک ست شامپو و لوسیون و ژل حموم برای یکی دیگه از دوستام!!(ماشالا زیاد هم هستن تعداد دوستهام !! امیدوارم بیشتر هم بشن!)

اگر همچنان ادامه بدم مطمئنا ورشکست می شم! :))

روزهای رنگارنگ و شادی برای شما آرزو دارم. سلامت باشین. 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط فافا  | 

6 دی

این روزها اونقدر سرم شلوغ شده که دیگه زیاد رژیم رعایت نمی شه!! :(. کار زیاد و نشستن های متوالی روند من رو کند کرده. در ضمن غذا ها هم آماده هستن و یا توو مهمونی می خورم. بنابراین توقع لاغری رو باید بذارم کنار. خودم هم می خوام این یک ماه رو زیاد روی ترازو نرم. 

تز باید تموم شه و اونقدر کارهای نیمه و ریز و درشت داره که وقت سر خاروندن هم ندارم. کمتر می آم و فقط هم نظر ها رو تایید می کنم. نظری برای هیچ دوستی نمی ذارم.

از نظرهای خصوصی و عمومی ممنون. 

کلی حرف دارم ولی به محض داشتن وقت می نویسم براتون. :)

شاد باشید و پاینده. به زودی بر می گردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط فافا  | 

شب یلدا و 1 دی

با یک روز بارونی و نم دار اومدم! 

وزنم تکون نمی خوره به خاطر اینکه این چند روز اصلا رعایت نکردم!

حالا خوبه که کمر 80 شکست و من توو محدوده 78تا 79 می چرخم. این ماه از این محدوده هم می آم پایین و می رسم به عدد 75. :)



شاید کمتر بتونم بیام. روزهای مهمی در پیشند و باید به شدت تمرکز کنم روی درس و تزم. ولی هفتگی شاید بنویسم و کمتر سر بزنم. 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 12:49 بعد از ظهر  توسط فافا  | 

30 آذر

از دیروز و امروز می نویسم اما دیرتر. شاید آخر شب یا ... به هر حال شب یلداست امشب و به رسم هر سال من تا صبح بیدار می مونم! :)

بهتون سر می زنم و پیشاپیش یلدای زیبایی رو آرزو می کنم برای همه.


برم که کلی کار دارم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط فافا  | 

28 آذر

یادم رفت وزن کنم خودم رو امروز چون خیلی سرم شلوغ بود.

صبحانه 

یک موز- سه تا ترافل - آب

نهار 

لازانیا- کمی ماست فندقی 

فردا می رم هلس.ینکی. یک کاری هست که در آینده بهتون می گم چی بوده! :)

ورزش دانشگاه از 9 ژانویه شروع می شه. تا اون موقع دارم با دوستم می رم پیاده روی روزانه و رقص.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 5:44 بعد از ظهر  توسط فافا  | 

27 آذر

امروز رفتیم تفریح با دوستان عزیز!

شهری که من زندگی می کنم امسال یعنی 2011 پایتخت فرهنگی اروپا شده بود برای همین کلی برنامه متنوع در طول سال بود. امروز اختتامیه بود و ما رفتیم لوگومو. خیلی دیدنی و هیجان انگیز بود... چند تا نمایشگاه هنر و فیلم و ورزش بود. بعدش هم رستوران هندی دهلی دربار. از غذاهای تند و تیز خوردیم. بعد با دوستم رفتم کمی دور زدم و برگشتم خونه. شب هم رفتم خونه دوست های نومزدمون! شام پیششون بودم و فیلم ط.لا و مس رو دیدیم.

صبحانه

یک تیکه نون با پنیر و گردو

نهار

کمی برنج با خورش کاری هندیییی

سالاد و ماست و نوشابه

شام

ساندویچ خونگی

------------------------------------------

برای اولین بار کرم دور چشم خریدم!! یک کرم فن.لان.دیه که خیلی معروف و گرونه. توو حراجی آخر سال شده بود 15 یورو.  نمی دونم قیمت کرم دور چشم چنده اصلا!! یعنی تا به حال اصلا برام مهم نبود چون پوستم خوبه. ولی به خاطر این هوای سرد و بادی اینجا مجبورم بزنم. :)

از یک نوع توت فن.لاندی ساخته شده به نام کلودبری. خود توتش خیلی گرونه. ولی بسیار برای پوست خوبه. البته بگم که این موضوع کرم دور چشم جریان داره... بعدا براتون می گم چی شد به این رسیدم. :)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 3:19 قبل از ظهر  توسط فافا  |